احمد اديب پيشاورى
33
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى )
و پير زال چادر تاب داده در گردنش ميافكند و بدست دو نفر باقى ميدهد كه از هر دو طرف او را بكشند تا جانش از بدن برآيد . بعد از كشتن كنيزك دو نفر از خويشان آتش در كشتى ميزنند تا كشتى و مرده خاكستر مىشود حاضر مىباشد اگر آتش را باد بلند سازد و خاكستر را دور اندازد مرده را مقبول شمارند و اگر باد نوزد مردود انگارند هرگاه ميان دو كس از اين جماعت نزاع واقع شود ملك ايشان از صلاح عاجز آيد حكم نمايد كه بشمشير جنگ كنند هركه غالب آيد حق بجانب او باشد . غرايب شهر چين در تاريخ هفت اقليم مسطور است كه نوادرات ملك چين و بدايع آن خطهء شگفت آئين بگزارش درنمىآيد و شمار غرايب آن از احاطه تحرير او برنميآيد . گويند در سالى يك دفعه پادشاه آنجا مجلس سازد و خاص و عام به قدر رتبه در آنمحل درآيد و در آن روز فرمانبرداران پارچه چوبى را در بارگاه آورند هركس بارياب كرنش آيد يك مرتبه تيشه را بآنچوب آشنا سازد بعد از ساعت صورت زيبا جلوه پيرا گردد كه مصوران مانى رقم بهزاران تردد بنوك قلم چون آنصورت نتوانند نگاشت . و گردون از چوب ميسازند كه بيحركت گاو و اسب راه رود در وقت ايستادن بىمانع بايستد و هر قدر كه خواهد برود و دستفروشان آنجا جنس مأكولات و ميوه و سبزه و گل و ريحان بر آن نهاده محله بمحله ميگردند و سودا با مردم سكنه مينمايند . و نيز در آنمملكت سنگيست كه خمير مايه چينى است مردم آن را